ساعت را تغيير دهيد!!!!!

هرچه كارشناسان گفتند :

آقا ساعتو تغيير بدين و قصه بانك ها رو تكرار نكنيد كسي گوش نداد تا مجلس با حساسيت وقت گذاشت و يك فوريتو تصويب كرد كه ساعت تغيير كند......

سووال اينجاست :

آيا اين مورد اظهر من الشمس نبود كه بعضي ها روي نظر خود ايستاده وپاي خود رايي را در كفش تنگ خويشتن كرده كه الا حرف ما چيزي نيست .

منتظريم مجلس وقت خودرابه كارهاي مهم و اساسي مسايل داخلي و خارجي معطوف كند نه يك مورد بسيار معمولي را ....

/ 6 نظر / 3 بازدید
محمد فرامرزي

تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب بدین سان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟ كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب

محمد فرامرزي

زندگی بر زمین افتاده پخشیده ست دست و پا گسترده تا هر جا از کجا ؟ کی ؟ کس نمی داند و نمی داند چرا حتی سالها زین پیش این غم آور وحشت منفور را خیام پرسیده ست وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز هیچ جز بیهوده نشنیده ست کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده وز کدامین سینه ی بیمار عنکبوتی پیر را ماند ، شکن پر زهر و پر احشا مانده ، مسکین ، زیر پای عابری گمنام و نابینا پخش مرده بر زمین ، هموار دیگر ایا هیچ کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی تواند بود ؟ من پرسم کیست تا پاسخ بگوید از محیط فضل خلوت یا شلوغی کیست ؟ چیست ؟ من می پرسم این بیهوده ای تاریک ترس آور چیست ؟

محمد فرامرزي

سلام استاد دلم براتون تنگ شده ......... اگه مطالبی خواستين برام پيغام بدين.......... من آدرس شما را رو به ادرسهای وب سايتم اضافه می کنم شما هم اگه خواستين اين کار رو بکنين باز هم بهتون سر می زنم

جلال اسفندياري

باسلام خدمت همتبار بزرگوار ياردورکيم آعباس بزرگوار خيلی خوشحال شدم که به وبلاگ شما دسترسی يافتم عباس جان يادته تنگ دلی محمد حسين خون ازدور صدايم کرده ايد زمانيکه برای تحقيق وکمک به آن روستاها رفته بودم اما درخصوص مطلبی که ارائه فرموده ايد بزرگوار اين خود محوری ها برای ما عادی شده چه بايد کرد؟

جلال اسفندياري

باسلام مجدد باتبادل لينگ چطوری منکه لينگت کردم ياعلی راستی چنانچه مجالی یافتید بامن هم تماسی حاصل نمائید به این شماره همراه 09166106369باشما کاری ضروری دارم متشکرم

محمد فرامرزي

ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم زیر این بار گرانی که جان را چه کنیم روز من ثانیه هایی که نه از آن من است می خواهی آتشی را که نه در جان من است می خواهی روزگار روز مرا پیش فروشی کرده دل بیدار مرا پیر فراموشی کرده هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم قصد من نیت آزار نبود جنس من در خور بازار نبود جنسم از خاک و دلم خاکی تر روح من از خود من شاکی تر جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا