مهدي اخوان ثالث

بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم

 آه اي خفته...! که من چشم به راهت دارم

خانه ام  ابري و چشمان تو همچون خورشيد

چه کنم؟  دست خودم نيست   اگر مي بارم

کم  براي  من  از  اين  پنجره ها حرف بزن

من  بدون  تو  از  اين   پنجره ها   بيزارم

جان  من  هديه ي  ناچيزي  است تقديم  شما

گر چه در شان شما نيست همين  را  دارم

کاش  مي شد  که  در اين خانه شبي از شبها

دست  در  دست  تو اي  خوبترين  بگذارم

من که تا عشق تو باقي است زمين گير توام

لااقل  لطف  کن  از  روي زمين بردارم

/ 1 نظر / 11 بازدید
صبا

سلام عالي بود خسته نباشي